عجیب ولی واقعی....

داستانی عجیب ولی واقعی دارم که گفتنش....

به وقتش می نویسم برایت...

         

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !

/ 1 نظر / 25 بازدید
نیکان

میشود بهانه ای داشت برای نوشتن از تمام روزهائی که می زئیم....زیستن خود بزرگترین بهانه برای نوشتن است...