دیگه....

دیگه حس نوشتن ندارم ،

تا چند وقت دیگه میام از همه دوستام خداحافظی میکنم و وبلاگم رو برای همیشه حذف میکنم

وقتی حسی ندارم لزومی نداره وبلاگم باشه ، وبلاگ نوشتن حس میخواد که اونو ازم گرفتن .....

 

/ 3 نظر / 21 بازدید
هیچکس

من هنوز میخونمش ننوشتی ننویس اما حذفش نکن خواهش می کنم

roya khoshnod

سلام...سلام سلام...چی بگم؟؟میخاستم باهات حضوری صحبت کنم اماا انگار وبلاگ یه چیز دیگس...گاهی دلم میگیره میام به وبلاگ خوشکلتووو تا دلت بخاد گریه میکنم...حتی گاهی به نوشته هات بی توجه هستم ولی....ولی ولی...یه حس غریب...خاهر عزیزم وب رو حذف نکن....شاید یه روزی همه با حس و حال وب نویسی برگشتیم....قلب....ببخش امشف حالم خوش نیس بیشتر نمینویسم....دلم گرفته میخام به همه سر بزنم....فقط بهم لطف کن

roya khoshnod

حکایت دل تو حکایت دلهای اسمونی یه که یه روزی ارزوم بود ولی الان فقط یه خوابه واسم ...نمیدونم از سال 87که اولین سطر از وب نوشتن ورو تجربه میکردم جز اولین وبهایی بودی که نظرمو گرفت...اونوقت اینهمه رنج دیده نبودم...اینهمه اشک نداشتم...اینهمه درد نداشتم ولی الان ...من ...من خیلی چیزارو به چشم دیدم.و..ولی انگار هنوز بزرگ نشدم...هنوز به حکایت دلهای اسمونی احتیاج دارم...شاید هنوز مانده تا بزرگ شوم....